مقدمه
کتابخانه بابل، یکی از تاثیرگذارترین و مهمترین آثار نویسنده بزرگ آرژانتینی، خورخه لوئیس بورخس است. این داستان کوتاه سرشار از نمادهای پیچیده و اغلب پر رمز و راز بورخس، همچون هزارتوها و مفهوم بی نهايت میباشد. با ادامه این مطلب همراه باشید تا به تحلیل این اثر بپردازیم.
خلاصه داستان
در کتابخانه بابل، راوی داستان بورخس، جهان را به عنوان یک کتابخانه وسیع و تقریباً نامتناهی توصیف میکند که شامل تعداد زیادی اتاق شش ضلعی، با پلکانهای شناور مختلف و قفسهها طولانی حاوی تعداد زیادی کتاب است.
این کتابها با ترکیبی از ۲۵ علامت نشان گذاری شدهاند: ۲۲ حرف، ویرگول، نقطه و فاصله. همه کتابها دقیقا ۴۱۰ صفحه هستند و تک تک آنها با بقیه فرق دارند.
راوی داستان بورخس به ما میگوید که این کتابخانه از ازل وجود داشته است، یعنی از روزگاران کهنترین دوران بشر. این کتابخانه فقط میتوانست توسط یک خدا خلق شده باشد. اگرچه محتوای بسیاری از کتاب ها برای مدت طولانی غیرقابل فهم بود، اما مردم توانستند زبانهای مورد استفاده در برخی از کتابها را رمزگشایی کنند.
با این وجود، کتابخانه از نظر فنی “بی نهایت” نیست، زیرا تعداد کتابها پایانی دارد. با اینکه هر کتاب ۴۱۰ صفحه دارد و با ۲۵ علامت مشخص شدهاند، تعداد کتابها بی نهایت نیست، فقط عددی بسیار بزرگ است.
در میان همه این کتابها، در جایی، کتابهایی به نام “ناجی” وجود دارد: کتابهایی که هر گناهی را که انسان مرتکب شده است میبخشد و او را از آینده وی با خبر میکند. با این حال، با توجه به بزرگی کتابخانه، گفته میشود که شانس یافتن این کتابها نزدیک به صفر است. بنابراین، بیشتر کتابهای دیگر بی فایده هستند، زیرا برای کتابدارانی که آنها را مطالعه میکنند نامفهوم هستند.
برای آسانتر کردن این کار، برخی از کتابداران سعی کردند کتابهایی را که بیفایده یا نامربوط میدانستند حذف کنند. اما این کار بیهوده بود، زیرا همیشه صدها هزار نسخه تقریباً یکسان از هر کتاب وجود داشت (که فقط با یک علامت اینجا یا آنجا، متفاوت از کتاب دور ریخته شده دیگر بود)، و کتابخانه آنقدر وسیع بود که هر تلاش انسانی برای حذف تعدادی از آنها انجام میشد، عملاً هیچ تأثیری بر اندازه وسیع کتابخانه نداشت.
راوی با این گفته که کتابخانه بابل بی نهایت و تکرارشونده است داستان را به پایان میرساند.
تحلیل و بررسی داستان کتابخانه بابل
یکی از مضامین تکرارشونده و مهم در بسیاری از داستانهای کوتاه بورخس، متناقضنما (پارادوکس) است. دیگر مضمون تکرار شونده در آثار وی، شیفتگی بورخس در مورد ایده بی نهایت است. در “کتابخانه بابل”، این دو مضمون تکرار شونده از طریق خود کتابخانه که به طور متناقض، هم متناهی و هم نامتناهی است، با هم ترکیب میشوند. اما این امر چگونه ممکن میشود؟
کلید در مفهوم خود کتابخانه نهفته است. مردم اغلب در کتابخانهها تورق میکنند، و نه به طور هدفمند یکی یکی کتابها را مطالعه کنند و آنها را به ترتیب خاصی بخوانند. یک محقق ممکن است صفحهای از یک کتاب را در کتابخانه بخواند، سپس صفحهای از کتاب دیگر، سپس دو صفحه از یک کتاب سوم را بخواند، و از کتابی به کتاب دیگر برود در سفری واقعاً بینهایت در میان تعداد زیادی از کتابهای موجود در کتابخانه بابل زمان را سپری کند
همانطور که راوی در اواخر داستان بیان میکند، زمانی که طول میکشد تمام کتابها خوانده شود، از تعداد خود کتابها بیشتر است.
بررسی نمادها

کلید دیگر در ترکیب مفهوم متناهی و نامتناهی، در کلمات آغازین داستان نهفته است که “جهان” و “کتابخانه” را در کنار یکدیگر قرار میدهد و حتی به جای یکدیگر از آنها استفاده میکند. جهان، بر اساس کیهان شناسی اوایل قرن بیستم، در حال انبساط است، اما در عین حال بی نهایت بود. به قول ویلیام امپسون که در یکی از شعرهایی که در اواخر دهه ۱۹۲۰ سروده میگوید: جهان “متناهی، اما نامحدود” است.
همین امر در مورد کتابخانه بابل، که مصداق جهان در داستان بورخس است، صادق میباشد. ۲۵ علامتی که نوشتههای همه کتابهای کتابخانه را تشکیل میدهند، در بسیاری از ترجمههای مستقیم از اسپانیایی به عنوان “عناصر” توصیف شدهاند (که معادلی مناسب است، و قطعا بورخس که خود به چند زبان مسلط بود بدون شک از آن استقبال میکرد). البته، “عناصر” نامی است که ما به اجزای شیمیایی همه چیز در جهان میدهیم: اکسیژن، هیدروژن، کربن و غیره.
بنابراین، کتابخانه بابل استعاره ای از جهان است. یا در واقع، در دنیای داستان بورخس، این کتابخانه، جهان داستان است. آیا بورخس میگوید که دنیای اطراف ما مانند یک کتابخانه وسیع است که ما سعی میکنیم آن را رمزگشایی کنیم؟ مطمئناً دنیای طبیعی مملو از “رمزهایی” است که برای درک آنها باید تحقیق کنیم. به عنوان مثال دیانای را در نظر بگیرید. دانشمندان میگویند اگر بخواهیم کد پیچیده و طولانی یک رشته دیانای یک موجود زنده را روی کاغذ بنویسم، به میلیونها صفحه نیاز خواهیم داشت.
گهگاه، کتابداری که موفق میشود چندین صفحه از یکی از کتابهای کتابخانه را رمزگشایی کند و کد آن را بشکند، متوجه میشود که کتاب به گویش گوارانی لیتوانیایی در زبان سامویدی نوشته شده است. اما در واقعیت، شانس موفقیت (حتی جزئی) ما در تلاش برای “خواندن” و درک جهان، نزدیک به صفر است.
در واقع، داستان خود بورخس، “پیِر مِنار، نویسنده کیشوت” را میتوان بهعنوان گونهای دیگر از این نظريه در نظر گرفت: در داستان بورخس، شخصیت خیالی منار (Menard) تصمیم میگیرد کتاب دن کیشوت را کلمه به کلمه بنویسد. اما نه با کپی کردن اثر سروانتس بلکه با صرف زمان بسیار در آموزش درست و سپس نوشتن. گویی برای اولین بار، دقیقاً همان کلماتی را که سروانتس دقیقاً به همان ترتیب نوشته است، او نیز بنویسید.
با این حال، در برابر چنین نمادی از بیهودگی، استعاره معروف آیزاک نیوتن در مورد اینکه ما انسان ها چقدر از دنیایی که در آن ساکن هستیم، کم میفهمیم، قرار دارد: “ نمیدانم در دنیا مرا به چه عنوان میبینند. اما به نظر میرسد که من فقط مثل پسر بچهای بودهام که در ساحل دریا بازی میکند، و گاهی اوقات خودم را به سمتی میکشم که سنگریزهای صافتر یا صدفی زیباتر از معمولی پیدا میکنم، در حالی که اقیانوس بزرگ و حقیقت ناشناخته در مقابل من قرار داشت.”
در آخر، “کتابخانه بابل” را میتوان بهعنوان داستانی توصیف کرد که بیهودگی تلاش بشر برای درک همه چیز را به تصویر میکشد، در حالی که چیزهای زیادی برای درک وجود دارد، در واقع مقداری تقریباً بینهایت.

