مقدمه
آمریکای لاتین محل تولد نویسندگانی است که قلم ادبی منحصر به فرد و داستان سرایی جذاب آنها الهام بخش صدها نویسنده جوان بوده و بر میلیونها خواننده در سراسر جهان تأثیر گذاشته است.
جنبش بوم در اواسط قرن بیستم آغازگر یک رنسانس ادبی در آمریکای لاتین بود که توجه جهانی را به نویسندگان این قاره جلب کرد. با اوج گرفتن جریان رئالیسم جادویی، آثار ادبی نویسندگان مطرح آمریکای لاتین شیوههای داستانسرایی رایج در اروپا را تغییر دادند و روایتهای منحصربهفردی را ساختند که درک جهان از ادبیات و تاریخ آمریکای لاتین را تغییر داد. در حالی که جنبش بوم پدیدهی قرن بیستمِ آمریکای لاتین بود، اما میراث ادبی این قاره از دوران پیشاکلمبی تا دوران استعمار و جنبشهای استقلال را نمیتوان نادیده گرفت. در ادامه با ما همراه باشید تا به معرفی شش نویسنده بزرگ و تاثیرگذار اهل آمریکای لاتین آمریکای لاتین بپردازیم.
۱- خورخه لوئیس بورخس (Jorge Luis Borges)

خورخه لوئیس بورخس یکی از مشهورترین نویسندگان آمریکای لاتین و اهل آرژانتین است. بورخس که در سال ۱۸۹۹ در بوئنوس آیرس به دنیا آمد، دوران کودکی و نوجوانی خود را در اروپا گذراند و در سال ۱۹۲۱ به آرژانتین بازگشت.
اشعار و مجموعه داستانهای کوتاه بورخس، از جمله کتاب “الف: مجموعه داستان” که شناختهشدهترین آنهاست، نگاهی نو به موضوعات قدیمی دارند. به عنوان مثال این کتاب خواننده را با حس شگرف بیپایان خود در مورد وجود انسان که از طریق دریچه الهیات و فلسفه به آن نگاه میاندازد، جذب خود میکند. داستانهای او به یک وجه از دنیای ما بسنده نکرده و دائما مابین مرز واقعیت و خیال در نوسان هستند.
کتابخانهها نه تنها در داستان بلکه در زندگی برای بورخس اهمیت بسیار زیادی داشتند. بورخس علاوه بر اینکه به مطالعه علاقه زیاد داشت و استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه بوینس آیرس بود، به عنوان مدیر کتابخانه ملی آرژانتین نیز خدمت کرد.
او اغلب جزئیات زندگی خود را در داستانهایش میگنجاند. داستان “جنوب” یک نمونه عالی از این موضوع است. خوان دالمان، قهرمان داستان، که به عنوان کتابدار در بوئنوس آیرس زندگی بیحادثه و آرامی دارد، درست مانند خود نویسنده، از ناحیه سر آسیب میبیند و در تخت بیمارستان شروع به تفکر در مورد اصل و نسب آلمانیاش و پیوندهایش با جنوب آرژانتین میکند. داستان مرد را از بوئنوس آیرس به جنوب این کشور میبرد، جایی که یک واقعیت خیال مانند او را به درگیری با گائوچوها میکشاند. این داستان خواننده را با این سوال مواجه میکند که آیا دالمن واقعاً با گائوچوها میجنگد یا هنوز در تخت بیمارستان خود درگیر توهم مرگی حماسیتر است.
این داستان الهام گرفته از یک حمله عفونت خونی است که تقریباً بورخس را کشته بود. این نویسنده در طول زندگی خود باز هم دچار بیماریهای دیگر نیز شد. اگرچه بورخس در کهنسالی دچار اختلال بینایی شد، اما هرگز خواندن و نوشتن را کنار نگذاشت. در کمال تعجب و نارضایتی بسیاری، این نویسنده خارق العاده ادبیات آمریکای لاتین هرگز جایزه نوبل دریافت نکرد. با این وجود، بسیاری خورخه لوئیس بورخس را بزرگترین نویسنده آمریکای لاتین میدانند.
۲- گابریلا میسترال (Gabriela Mistral)

در سال ۱۹۴۵، گابریلا میسترال، معلم مدرسه و شاعر اهل شیلی، اولین نویسنده اهل آمریکای لاتین بود که برنده جایزه نوبل ادبیات شد. آکادمی سوئدی نوبل با اعطای این جایزه به میسترال “اشعار وی را که از احساساتی قدرتمند نشات گرفته و نامش را به سمبل آرزوهای آرمانگرایانه کل آمریکای لاتین تبدیل کرده” ارج نهاد.
الهام بخش گابریلا میسترال در نویسندگی پدرش است که او نیز یک معلم مدرسه بود. دوران جوانی میسترال با غم و اندوه همراه بود و نامزد خود را به دلیل خودکشی از دست داد. اتفاقی که در بسیاری از اشعار او اثری باقی گذاشت.
ویرانی (Desolación)، اولین مجموعه شعر میسترال، موضوعات چون عشق، اندوه، مرگ و ایمان را با زبانی صمیمی و یادآور غم بررسی میکند، امری که گواه بر احساسات عمیق میسترال به عنوان یک شاعر است. کودکان و مادری ناکام دیگر مضامین تکرارشونده در شعر میسترال است. در تضاد با اعتقادات سیاسی او، شعرهای میسترال با مضامین مذهبی و کاتولیک آمیخته شده است.
میسترال که یک سوسیالیست شناختهشده بود، زندگی فعال سیاسی و اجتماعی داشت. او علاوه بر به جا گذاشتن یک میراث غنی ادبی، به اصلاح مدارس در شیلی و مکزیک کمک و از دسترسی برابر به آموزش برای همه کودکان حمایت کرد. عشق او به کودکان و تعهد به آموزش، هم در زندگی و هم از طریق مجموعه کارهایش به زیبایی بیان شده است.
۳- سور خوآنا اینس د لا کروز (Sor Juana Inés de la Cruz)

سور خوانا اینس د لا کروز، مشهورترین راهبه آمریکای لاتین، فردی پیشرو در جنبش فمینیسم بود که میراث ادبی وی فراتر از زمان زندگیاش حرکت میکرد. هوش، استعداد و دانش بینظیر سور خوانا باعث شد در سراسر آمریکای لاتین استعماری و اسپانیا به تحسين او بپردازند و وی را در جمع بزرگان ادبی مانند لوئیس د گونگورا، لوپه د وگا و پدرو کالدرون د لا بارکا قرار داد. آثار او یکی از برجستهترین نمونههای ادبیات باروک در آمریکای لاتین است.
در مواجهه با سنتهای اجتماعی آن زمان مکزیک استعماری، سور خوانا مجبور به انتخاب میان ازدواج یا صومعه شد. با انتخاب زندگی در صومعه، سور خوانا از حمایت اجتماعی برخوردار شد و به یک کتابخانه وسیع دسترسی پیدا کرد، جایی که بیشتر وقت خود را به فعالیتهای علمی و نوشتن اختصاص داد.
به عنوان یک راهبه صریح و مدافع حق آموزش زنان، سور خوانا در طول زندگی خود با مخالفتها و اذیتهای زیادی مواجه شد و اغلب مجبور بود با مقامات دولت استعماری و مقامات کلیسا مقابله کند. در حالی که شعرهای او سرراست و سوزناک بود، مقالههای وی مملو از کنایههای زیرکانه و سرشار اشارات طعنهآمیز و هوشمندانه است؛ که گواهی بر آشفتگی درونی او در پاسخ به سنتهای ضد زن اجتماعی آن زمان میدهد.
اشعار عاشقانه سور خوانا (که با انتقاد و مخالفت از سوی کلیسا روبرو شد) بیانگر پیوند عمیق او با دنیای درونیاش است. بسیاری از این اشعار که به همسر نایبالملک مکزیک، ماریا لوئیزا مانریک د لارا ی گونزاگا، تقدیم شدهاند، رابطه صمیمانه بین این دو زن را تایید میکنند، که باعث گمانه زنی در مورد احساسات عاشقانه بالقوه سور خوانا نسبت ماریا لوئیزا میشود.
از آن جا که مضامین فمینیستی از جمله موضوعات آثار وی بود، نوشتهها و زندگی سور خوانا اخیراً از منظر فمینیستی مورد بررسی قرار گرفته است و او را به عنوان یکی از اولین فمینیستها در نظر میگیرند. امروزه میراث ادبی او همچنان الهام بخش زنان و نویسندگان در سراسر آمریکای لاتین است.
۴- گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez)

اغراق نیست اگر بگوییم که گابریل گارسیا مارکز مشهورترین و پر خواننده ترین نویسنده آمریکای لاتین در سطح جهان است. نام گابریل گارسیا مارکز (که اغلب با لقب “گابو” از او نام برده میشود) مترادف با رئالیسم جادویی و جنبش بوم آمریکای لاتین در دهه ۱۹۶۰ شد.
گابریل گارسیا مارکز در آراکاتاکا، کلمبیا، شهری در منطقه کارائیبی این کشور به دنیا آمد. فرهنگ فولکلور غنی و آداب تلفیقی مردم سواحل کارائیب به عنوان پایه و الهام بخش ایجاد ماکوندو، شهر خیالی که در آن بیشتر داستانهای مارکز اتفاق میافتد، عمل کرد. مارکز در ابتدا به تحصیل در رشته حقوق پرداخت اما تحصیلات خود را رها کرد و قبل از شروع نویسندگی، به عنوان روزنامه نگار مشغول به کار شد.
پرخواننده ترین رمان گابو، صد سال تنهایی (که برای اولین بار در سال ۱۹۶۷ منتشر شد) رمان اصلی او با سبک رئالیسم جادویی است. این اثر که به بیش از ۴۰ زبان ترجمه و بیش از ۴۵ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان فروخته شده است، همچنان پس از دن کیشوت دومین اثر ادبی با بیشترین ترجمه از زبان اسپانیایی است. مارکز در سال ۱۹۸۲ برنده جایزه نوبل ادبیات و به این مظهر موفقیت ادبی تبدیل شد که در نیمه دوم قرن بیستم، آمریکای لاتین و جهان را به ستودن وا داشت.
اگر در مورد سبک رئالیسم جادویی آمریکای لاتین کنجکاو هستید، آثار گابریل گارسیا مارکز یک نقطه شروع عالی برای آشنایی با این سبک است.
۵- ژواکیم ماریا ماشادو د آسیس (Joaquim Maria Machado de Assis)

ژواکیم ماریا ماشادو د آسیس، یکی از بزرگترین نویسندگان برزیل، در قرن نوزدهم زندگی میکرد. ماشادو د آسیس که از پدری آفریقایی تبار و مادری سفیدپوست از نژاد آزورایی متولد شد، واقعیتهای متضاد برزیل قرن ۱۹ را به دلیل داشتن نژادی دورگه تجربه کرد. علیرغم این که او از نژادی آفریقایی و اروپایی بود، این نویسنده به صراحت در نوشتههای خود به آن اشاره نکرده و دیدگاههای سیاسی او تا به امروز برای منتقدان ناشناخته مانده است. ماچادو د آسیس به عنوان یک کارمند دولت زندگی آرامی داشت و تا آخرین روزهای زندگیاش، خود را وقف کار دولتی کرد.
اگرچه نوشتههای ماشادو د آسیس در ابتدا توجه منتقدان ادبی و نویسندگان را جلب نکرد، اما اکنون بهعنوان یکی از برجستهترین چهرههای ادبیات برزیل شناخته میشود. ماچادو به دلیل داشتن لحنی طنز آمیز و تکنیکهای روایی بدیع خود، بسیار مورد ستایش قرار میگیرد. در رمان او به نام “خاطرات پس از مرگ براس کوباس”، قهرمان داستان، براس کوباس، داستان زندگی خود را پس از مرگش بازگو میکند. این رمان توسط “راوی غیرقابل اعتماد” روایت میشود به موضوعات چون خیانت و حسادت میپردازد.
دو مورد از برجستهترین ویژگیهای آثار ماشادو، ابهام و داشتن یک راوی غیرقابل اعتماد است؛ ویژگیهایی که هم توجه منتقدان و هم خوانندگان را برانگیخته است. یکی از پرخوانندهترین داستانهای نویسنده، با عنوان “Missa do galo” (عشای نیمهشب)، نمونهای عالی از استفاده او از این تکنیکهای ادبی است. در شیوه معمول داستانسرایی ماشادو، اثر عشای نیمهشب خواننده را به این سوال وا میدارد که آیا بین قهرمان داستان و صاحبخانه متاهل رابطه وجود داشته است یا خیر.
۶- پابلو نرودا (Pablo Neruda)

امشب میتوانم اندوهگینترین شعرها را بنویسم.
در مثل، بنویسم “شب پرستاره است
و ستارهها آبیاند و در آن دورها میلرزند.”
این سطرهای فراموش نشدنی متعلق به مشهورترین شعر پابلو نرودا است. این نویسنده شیلیایی که استاد تعالی شعر و مهارت غنایی بود، شهرت و تحسین جهانی به دست آورد و باعث شد در سال ۱۹۷۱ برنده جایزه نوبل شود.
نرودا که نام اصلی او ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلتو (Ricardo Eliécer Neftalí Reyes Basoalto) است، شعر گفتن را در سنین جوانی آغاز کرد.
اگرچه پدرش مخالف او بود، اما به نوشتن ادامه داد و به زودی با نام مستعار پابلو نرودا شروع به انتشار آثار خود کرد. نرودا در دوران دانش آموزی توسط گابریلا میسترال که در آن زمان به عنوان مدیر مدرسه کار میکرد تشویق شد. جالب اینجاست که هر دو شاعر شیلیایی برنده جایزه نوبل ادبی شدند.
نرودا که نویسنده ای پرکار بود، در ۲۰ سالگی دو کتاب منتشر کرد. با این حال، این نویسنده در سالهای اولیه زندگی حرفهای خود با فقر مواجه شد و مجبور شد برای تامین هزینههای زندگیاش به مشاغل دیپلماتیک کم درآمد روی بیاورد. پس از آن بود که نرودا با شاعر اهل اسپانیا، فدریکو گارسیا لورکا، دوست شد و به عنوان کنسول به اسپانیا نقل مکان کرد. سپس اشعار او بیشتر شناخته و در محافل هنری بزرگتر پذیرفته شد.
میراث ادبی نرودا بسیار زیاد متنوع است که نمیتوان آن را در یک پاراگراف خلاصه کرد. با این حال، به جرات میتوان گفت که “بیست شعر عاشقانه و یک سرود ناامیدی” شناخته شده ترین شاهکار او و یکی از مشهورترین مجموعه شعرهای عاشقانه است که تا کنون سروده شده است.

